آغاز حکمرانی غازان را میتوان سرفصلی بر ایرانی شدن مغولان خونریز دانست که تا آن زمان درگیر خوی کوچنشینی، غارت و خونریزی بودند و به آن افتخار میکردند
محمد محمودهاشمی
چندی قبل رئیس جمهور فعلی آمریکا که از مقاومت سلحشورانه ایرانیان به تنگ آمده بود، برای گریز از بحران جنگ با ایران تهدید کرد که ایرانیان را به عصر حجر بر میگرداند. غافل از اینکه انیرانیان اهریمن صفت هیچگاه نتوانستند فرهنگ و تمدن هزاران ساله ایران را نابود کنند، حتی اگر لشکر جرار و عصرحجری مغول باشند. ایرانیان این مغولان وحشی را در فرهنگ و تمدن ایرانی هضم و جذب کردند و آن دسته از این متجاوزان خارجی که در برابر ایرانی شدن مقاومت کردند، مردمان این کهن بوم و بر در زمان مناسب میهن را از یوغ فرمانبرداری انیرانیان آزاد کردند. نمونهای از فرمانروایانی که در فرهنگ ایران جذب شدند غازان و جانشینش الجایتو بودند.
در سال ۶۵۰ شمسی در میان فرزندان چنگیز پسری متولد شد که بر سرنوشت ایرانیان هم روزگارش و آیندگان تأثیر زیادی بر جای گذاشت. او را غازان نام نهادند. وی پسر ارغون و نوه بایدو بود. جدش هولاکوخان مغول بر ایران مستولی شده و سلسله ایلخانان در اعقاب وی ادامه یافته بود. پدربزرگ غازان؛ باید و به او علاقهای بسیار داشت و از سه سالگی غازان را نزد خود نگه داشت و او را تحت تعلیمات بودایی قرار داد و آداب جنگاوری، لشکرکشی و مملکتداری را به او آموخت.
فصل قدرتگیری غازان
غازان در سنین نوجوانی به حکومت خراسان گمارده شد و امیر نوروز به نیابت او اداره امور را بر عهده داشت. پس از مرگ پدرش ارغون، ایلخانهای ضعیف نتوانستند بر اداره امور مسلط شوند و کار به جنگ میان مغولان رسید. غازان با پذیرفتن دین اسلام حمایت سردار ارشد مغولان، امیرنوروز، و وزیر عالیرتبه ایرانی، صدر جهان را به دست آورد و بر رقیبان مغول غلبه کرد. وی نام محمود را برگزید و در پی او لشکریان مغولش نیز دین اسلام را پذیرفتند.
چندی نگذشت که امیر نوروز و صدرجهان هرکدام جداگانه به فرمان غازان خان از میان برداشته شدند. امیر نوروز به دلیل مکاتبه های جعلی با سلطان مصر به خیانت متهم شد. بر اساس این اسناد ساختگی، نوروز از هم دین خود، سلطان مملوک، درخواست کمک نظامی کرده بود. این گناه کافی بود تا غازان فرمان قتل فردی را صادر کند که بزرگترین کمک را به او کرد تا به قدرت برسد.
با به قدرت رسیدن غازان خان در سال ۶۹۶ هجری قمری کار صدرجهان بالا گرفت و ایلخان او را مورد مرحمت قرار داد و حکم طلایی یا سرخ (آل تغما) به او ارزانی داشت. اما در سال ۶۹۹ هجری قمری دشمنان در دربار فرصت سخن چینی یافتند و گزارشی از تصرفات خواجه در اموال را به عرض ایلخان رساندند. به این ترتیب دشمنان صدرجهان او را از نظر غازان انداختند. سرانجام ایلخان در ماه رجب همان سال دستور داد تا صدرجهان را از وسط دو نیم کردند . همچنین بنا به دستور غازان همه اولاد وزیر را پس از مرگش اعدام کردند. پس از این حادثه ایلخان منصب وزارت را به شراکت به سعدالدین ساوجی و خواجه رشیدالدین فضلالله همدانی واگذار کرد.
دوره آبادانی ایران
دوره نه ساله حکمرانی غازان مانند سایر مغولان سرشار از جنگهای بزرگ و کوچک است. اما امری که این دوره را با حکمرانی دیگر مغولان متفاوت میکند، تلاشی است که غازان و وزیر کاردان او خواجه رشیدالدین فضلالله برای سرو سامان دادن به اداره مملکت انجام دادند و در آبادی و رونق اقتصادی ایران کوشیدند.
شنب غازان در تبریز مهمترین مجموعه بناهایی است که غازان ساخته است. این منطقه که خاکی حاصلخیز و آب و هوایی مناسب داشت، محلی مناسب بود که غازان برای آباد کردن آن کوشید. غازان مقبره بینظیر خود به نام قبه عالی (گنبد بزرگ) را در بخش مرکزی این منطقه بنا کرد. از آنجایی که او به امور خیریه علاقه زیادی داشت، دستور ساخت دوازده مؤسسه عمومی را در دوازده ضلع این بنا صادر کرد که این بناها شامل: مسجد جامع، خانقاه، مدرسه حنفی، مدرسه شافعی، دارالسیاده، رصدخانه، بیمارستان، کتابخانه، بیت القانون، بیت المتولی، حوضخانه و حمام بود. در اطراف این ساختمان ها بناهای دیگری مانند دارالایتام نیز وجود داشت.
گنبد غازان خان با ارتفاع ۱۳۵ متر، بازدیدکنندگان را در آن زمان و قرن های بعد شگفتزده میکرد؛ سایر بناهای شنب غازان به یک مرکز علمی-فرهنگی آن زمانه تبدیل شد. طبق دستور غازان خان، بازرگانان خارجی برای ورود به تبریز باید از شنب غازان عبور کرده و در آن اقامت میکردند. درآمدهای مالیاتی ایالت اوجان و برخی روستاها و یک دهم اشیاء وارد شده به خزانه به این منطقه و بناهای عام المنفعه آن اختصاص داده میشد. این عوامل در کنار هم، شنب غازان را به منطقهای بینظیر در سراسر ایران تبدیل کرده بود . در قرون بعد ، به دلیل اهمیت استراتژیک آذربایجان، شنب غازان به مانند سایر نقاط این منطقه عرصه تاخت و تاز مهاجمان خارجی شد. در زمان صفویه بود که شنب غازان از این تهاجمها صدمه زیادی دید. زلزلههای متعدد در آذربایجان در شنب غازان و بناهای آن ویرانیهای زیادی به بار آورد و مساحت مسکونی آن را کاهش داد. زلزله صبح سال ۱۱۹۴ هجری قمری آخرین ضربه را به این منطقه تاریخی وارد آورد و بقایای ساختمانها را در زیر خاک مدفون کرد. به این ترتیب از غازانیه در گذر زمان تنها بخش جنوب شرقی آن باقی مانده است.
در زمان این ایلخان مغول علاوه بر شنب غازان، در سایر نقاط مملکت نیز زمینهای کشاورزی رو به آبادی نهاد و این آبادانی در زمان جانشین غازان یعنی الجایتو نیز ادامه یافت.
این موفقیتهای دو ایلخان، نتیجه ایرانی تر شدن آنها بود. این در حالی بود که آنها همچنان بر سنتهای مغولی پایبند بودند و تنها ضرورت تداوم حکمرانی در ایران باعث شده بود تا این دو ایلخان با استفاده از وزیر کاردانی چون خواجه رشیدالدین فضلالله ایران را آباد کنند. هدف آنها از کوشیدن برای آباد کردن ایران به دست آوردن درآمد بیشتر از عواید زمینهای آباد بود تا به این وسیله بتوانند سپاهشان را در برابر دشمنان و رقیبان مجهز کنند.
تا قبل از آغاز فرمانروایی غازان، حاکمان مغول و سردارانشان به صورت چندین باره از مردم مالیات طلب میکردند و روستانشینان چون توان پرداخت این مالیاتهای گزاف و مکرر را نداشتند، زمینهای کشاورزی خود را رها کرده و راه کوه و بیابان را در پیش میگرفتند. حاکمان محلی هم که زمینهای خالصه را در دست داشتند، عواید زمینها را از رعایا به صورت گندم دریافت میکردند و حتی مقداری گندم برای بذر سال آینده ذخیره نمیکردند. همین امر باعث شده بود که قسمت عمدهای از زمینهای زراعی زیر کشت نرود و درآمد حکومت به صورت تدریجی کاهش یابد.
غازان دستوری برای اصلاح روش اداره زمینهای خالصه صادر کرد. بر اساس این فرمان، حکمرانان موظف بودند و میتوانستند بذر لازم را برای کاشت سال آینده ذخیره کنند. در کنار آن نظم و نسقی به مالیاتگیری و صدور برات و حوالهجات دولتی داده شد و روستاییان در اثر نظمی که مستقر شد، دوباره به محل زندگی خود بازگشتند و زمینهای کشاورزی را آباد کردند.
همچنین راهدارهایی با محدوده جغرافیایی مشخص، مسئول برقراری امنیت راهها و مقابله با راهزنان شدند و به سبب امنیتی که برقرار شد تجارت رونق گرفت. عیار سکهها معین و مشخص شد و این امر هم مبادلات اقتصادی را آسانتر کرد و به بازار رونقی دوباره بخشید.
مواجب سپاهیان به صورت معین و در زمان مشخص به آنها پرداخت میشد و در عوض ایلچیان و سپاهیان مغول به هیچ وجه اجازه نداشتند که در زمان انجام مأموریت یا لشکرکشی از ساکنان شهرها و روستاهای سر راهشان چیزی از مردم بخواهند، بدون آنکه بهای آن را بپردازند.
همچنین ایلخان مغول نظمی به نهاد قضاوت در ایران داد تا هم به رفع مخاصمات و دعواهای حقوقی مردم بپردازد و هم در برابر تعدی صاحبمنصبان و زورمندان به مردمان عادی بایستد. مغولان ایران را سرزمینی تسخیرشده میدانستند که مردمانش اسیر و بنده آنها هستند. آنها بر این باور بودند که اجازه دارند تا هرگونه میخواهند با ایرانیان رفتار کنند. ایلچیان مغول بر سر راه خود هر آنچه میخواستند به زور شمشیر خونریزشان از مردم بینوا میگرفتند و کسی را یارای ایستادگی در برابر آنها نبود. اما نظم تحمیل شده غازان بر مغولان تا حدی از اجحاف آنها نسبت به ایرانیان کاست.
در واقع، آغاز حکمرانی غازان را میتوان سرفصلی بر ایرانی شدن مغولان خونریز دانست که تا آن زمان درگیر خوی کوچنشینی، غارت و خونریزی بودند و به آن افتخار میکردند. البته تلاش غازان و دیوانسالاران خدمتگزار او تا حدی میتوانست از بدویت مغولان بکاهد. آنها همچنان در حفظ سنتهای مغولی میکوشیدند و تهدید مستمری برای امنیت ایران و رونق اقتصاد آن بودند، سیاستهای غازان تنها مهاری بر خوی سرکش مغولانی بود که گاه و بیگاه دامن دیوانسالاران ایرانی و مردم را میگرفت.
عاقبت نافرجام وزیر بی نظیر
روش جدید حکمرانی مغولان در دوره غازان بیش از هر چیز مدیون کاردانی وزیر توانمند وی خواجه رشیدالدین فضلالله همدانی بود. طبیب حاذقی که مورد نظر مغولان قرار گرفت و به سبب توانمندی در مسئولیتهایی که به وی سپرده میشد، مدارج ترقی را پیمود و به منصب وزارت رسید. وی نقش اساسی در برقراری نظم و نسق در اداره مملکت در دوره غازان داشت و به همین سبب در تمام دوره حکمرانی الجایتو؛ جانشین غازان؛ همچنان در منصب وزارت باقی ماند و برای آبادی ایران کوشش کرد. وی در دوره سلطان ابوسعید ایلخانی نیز منصب وزارت داشت. در این دوره بود که مغولان کینه چندین سالهای که از خواجه رشید در دل انباشته بودند را یکجا بر سرش ریختند و ایلخان مغول را علیه وی برانگیختند. مغولان خواجه رشید و پسرش را به جادوگری و مسموم کردن الجایتو؛ خان قبلی مغولان و پدر ابوسعید؛ متهم کردند ابوسعید اتهام دشمنان به وزیر کاردانش را باور کرد و در نتیجه به فرمان سلطان ابوسعید خواجه رشید و پسرش به طرز فجیعی کشته شدند.
ابوسعید مانند غازان نبود و درایت وی را نداشت و به همین سبب نه تنها نتوانست از توانمندی وزیر باکفایتی چون خواجه رشید بهره بگیرد بلکه او را کشت. مغولان سر بریده شیخ را در کوی و برزن انداختند و گروهی را برانگیختند که به آن ضربه بزنند. ناتوانی ابوسعید در بهرهگیری از توانمندی خواجهرشیدالدین و ضعف وی در مدیریت خوی سرکش سرداران مغول سبب شد تا نظمی که غازان با استفاده از تدابیر وزیر کاردانش برقرار کرده بود به باد رود و طومار حکومت ایلخانان برای همیشه درهم پیچیده شود.
پیچیده شدن طومار حکومت ایلخانان
با مرگ ابوسعید حکومت ایلخانان در ایران پایان پذیرفت و دورهای از جنگهای داخلی بر سر میراث مغولان آغاز شد. خراسانیان این فرصت را غنیمت شمردند و قیامی بزرگ علیه مغولان به پا کردند. دو برادر به نام وجیه الدین مسعود و عبدالرزاق که سردارانی ایرانی بودند، ولی به مغولان خدمت میکردند، فرمانده قیام مردم خراسان شدند. این دو برادر به پیروان شیخ حسن جوری پیوستند. آنها به نام شیخ شهیدشان؛ شیخ خلیفه مازندرانی؛ خود را سربدار نامیده بودند. آنها با این نامگذاری می خواستند نشان دهند که چون شیخ خلیفه سر به دار می دهند ولی تن به ذلت حکام ستمگر مغولی چون ابوسعید نخواهند داد. خراسان به این ترتیب به دست ایرانیان افتاد. ولی باقی مناطق ایران همچنان به دست سرداران مغول بود و سالها این میراث داران ایلخانان به نام آل جلایر، چوپانیان و ... در ایران به نبرد با یکدیگر مشغول بودند و با این کشمکشها، میراث بزرگ غازان و خواجه رشیدالدین فضل الله همدانی؛ یعنی نظم و آبادانی ایران زمین؛ را بازیچه امیال و قدرت طلبی خود کردند
غازان و جانشینش الجایتو تلاش کردند تا به حکمرانهایی ایرانی تبدیل شوند، تلاشی که با ناتوانی و بی درایتی ابوسعید و باقی ماندن نظامیان مغول بر سنتهای بدویشان بر باد رفت. میراث غازان برای ایران آبادی و رونقی بود که تا چند دهه بعد از وی ادامه یافت. بناهای ارزشمندی چون شنب غازان در تبریز که تا زمان صفویان و حمله عثمانی به این شهر برپا و آباد بود، یادگاری از دوره حکمرانی فرمانروای مغولی است که برای آبادانی ایران کوشید.
شما چه نظری دارید؟